تبليغاتX
..روی خط ، نوشته..ON THE LINE , WRITE..
::::آفرین جان آفرین نیک را ××× جان آفرید و ایمان نیک را::::


..روی خط ، نوشته..ON THE LINE , WRITE..



مردم زندگی می کنند

روزگار می گذرد

انار فروش انار می فروشد

و آن دیگری بوسه

و من مانده ام بوسه را بخرم و یا انار را

 

 

آخه هر دو شیرین اند 

انار با آن دانه های بلورین  

و بوسه با آن دل گرم

و من دوستم را دوست دارم

و اناری که در دل دوستم پنهان است

 

پی نویس:

- ...و خداون عاشق و معشوق را آفرید تا خود اولین معشوق و ما عاشق او باشیم و در دست هرکدام از عاشقان اناری داد تا خودش باعث این عشق شود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/22 ساعت   توسط بیصدا  | 


همه ما تعلیم و تربیت جداگانه ای داشته ایم، و بی شک هر کدام از ما تجربه های حسی جداگانه ای هم داشته ایم. این همه تجارت و تعلیم و تربیت ها از ابتدا تا الان به ما گفته اند که ما از دیگران مجزا و فردی خاص هستیم، خیلی کم هستند انسانهای که به وجود یگانه ویژه خویش پی برده اند. مسئله اینجاست که در این دنیا همه چیز به همه چیز ربط دارد و هیچ چیزی مجزا نیست. همه ما در ذهن ناخوادگاه جمعی، گفتگویی درونی داریم، این بدان معنا نیست نمی توانید جزء مستقلی باشید فقط به این معناست که ما میتوانیم با همدیگر در ارتباط باشیم، همه چیز به هم مربوط است. زیرا همه ما از یک جا آمده ایم، شاید فیزیک ما در روزگار جدید زندگی کند ولی ترکیبات آن بسیار قدیمی است. هر انسانی از همان مکان فشرده ای آمده است که تمامی هستی بوجود آمده است حالا اینها آنقدر کتابی شد که بگویم همه ما بهم وصل هستیم و جدایی بین ما معنای ندارد، شاید به ظاهر رابطه ی تمام شود ولی در باطن اینطوری نیست، مسائل اونطوری که اتفاق می افتند نیستند ما فقط ظاهر امر را می بینم در صورتی که باطن مسئله خیلی عمیق تر از آن چیزیست که ما فکر می کنیم .

پی نویس:

- حقیقت یکی است، فرزانگان آن را با نامهای متفاوت خوانده اند. یک خورشید است که بر تمامی آبگیرها می تابد. یک هواست که زندگی را نگه می دارد. یک آب است که همه تشنگی ها را فرو می نشاند. یک آتش است که تمامی خانه ها را روشن نگاه می دارد.یک عشق است که تمامی ندارد و بازگشت دارد.
-  منو تنها نگذاشتی بلکه منو راهی کردی به وجود آسمان.....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/09 ساعت   توسط بیصدا  | 


 یشکش به یاران که از وطن ایران دفاع می کنند


گریختم با کوله ای از ستاره و خورشید تا بامداد را دمیدن از یاد نزدایند و بیداد را دادخواهی! گریختم آری گریختم با کوله ای از هزار فاجعه داغ دار دام و گورهای بی نشان با گل افشان هر تابستانش گریختم با کوله ای از اشک و آه و فریاد مادرم مادرانم که آتش دادخواهی را در ظلمت نابگاه و ناروای خدای آلودگان هنوز برافرورخته می دارند. گریختم آری گریختم با کوله ای که فریادش کابوس جنایت پیشگان خرافه مستی است که جهانی نفریبانند و سورشان سوگ به بزم هماره در تلاوت مرگ که سلیطگانٍ آیه و شلاق زوزه می کشند به رنگ بردگی عزا به بلاهت و تزویر! گریختم آری گریختم با کوله ای از جوانه و عشق با فریادی رساتر که آینده از آن ماست و دمیدن سحر در خاک من بی انکار!

پی نویس:

- نه تنها به خاکت بوسه می زنم بلکه مایه افتخار و سرافرازی من هستی.جانم فدای ایران

- از تمامی دوستان عزیز برای اشتباهی که به من متذکر شدند درپست«دلم یه چای داغ میخواد با یه دوست» عذر خواهی می کنم.و این پست را به همه ی ایرانیان عاشق ایران تقدیم می کنم.(اون پست هم تصحیح شد)

+ نوشته شده در  جمعه 1387/07/05 ساعت   توسط بیصدا  | 


اینو گفتم واسه تنهایی پاییز واسه غم های برگ پاییز

لحظه های منم مثل هوای پاییز

عجیب و دلگیرند

براتون از کدوم رنگش بگم؟

گاهی زرد و تلخ میشن

گاهی نارنجی و پر انرژی

گاهی سرخ و عاشق

گاهی خشک

گاهی هم سبز کم رنگ

این همه لحظه های پاییزی منند

.................................................................

پاییز و بوی باروون

پاییز نم دلتنگی

پاییز و نیمکت های منتظر

پاییز و کلاغ های چشم به راه

پاییز و پاییز و پاییز

دوستت دارم سلطان فصل ها

..............................................

دلم شور های رنگارنگ داره

مثل برگهای پاییزی

هوای حوصله ام ابریست

صدای بلبل بی دل غمگین

پاییز دلم در راه است

فصل تازه شدن رنگهای دل بی رنگم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/07/04 ساعت   توسط بیصدا  | 



explorer blog