آیا در این دنیا کسی هست بفهمد
که در این لحظه چه می کشم؟ چه حالی دارم؟
چقدر زنده نبودن خوب است ِخوب
چه شب خوبی است امشب!
همه ی دنیا به خواب رفته است و من
تنها بیدار مانده ام.
نمی دانم چه کاری دارم.... " دکتر شریعتی "
این حکایت حال دیشب من بود.دلم می خواست دیشب که تا صبح بیدار بودم
(نمی دونم برای چی ) می نوشتم اما نشد چون خواهرم با صدای دکمه های
کیبورد نمی تونه بخوابه . راستش بعد از دیشب ِ بعد از اون همه بیخوابی
یه سوالی ذهنم رو بد جور مشغول کرده که میدونم جز وجدانم کسی نمی
تونه جوابشو بده.آخه می دونید دیشب که همه خواب بودن و من بیدار
ِ فکر کردم خیلی نامردیه که همه تو خواب نازن و من بیدار. گفتم بذار
خواهرمو که با من تو یه اتاق می خوابه رو بیدار کنم دلم نیومد گفتم
بذار اون یکی خواهرمو یا مامانو و یا بابا رو اما دلم نیومد....
آخه اونا که تقصیری نداشتن من بیخوابی زده بود به سرم .
اما وقتی بالای سر تک تکشون می نشستم همه شون
قیافه شون خیلی معصوم شده بود (تا حالا به قیافه کسایی که خوابند دقت کردید؟)
درس مثل معصومیت یه بچه ی ۲ ساله انگار تا حالا اصلا مرتکب
گناه نشدن ِ انگار بابام همون مرد قد بلند با اون قیافه و اندام
مردانه و محکم نبود ِ مامانم و خواهر هام مثل یه بچه ی معصوم
و پاک بدون کوچکترین گناهی به نظر میومدن ِ انگار قرار نبود چند
ساعت دیگه تو هیاهوی روز قدم بذارن و خودشون هم چیزی هر
چند اندک به این هیاهو اضافه کنن.دلم می خواست همه شونو
بغل کنم ِ ببوسمشون .وقتی برگشتم اتاق تا الان این سوال واقعا گیجم کرده
"یعنی وقتی من هم می خوابم همون قدر معصوم به نظر میام؟"
راستش تنها جوابی که تا حالا به ذهنم اومده اینه که هر کی در
طول روز و وقتی که بیداره گناهاش کمتر باشه به همون اندازه
وقتی میخوابه معصومتره.